:: بزرگترین وبلاگ جهان شناسی ::
اطلاعات کامل در مورد تمام کشورهای جهان
جمهوری بولیوی ( Republic of Bolivia ) کشوری است واقع در آمریکای جنوبی ، غرب برزیل ، جنوب شرق پرو ، شمال پاراگوئه ، شیلی و آرژانتین . پایتخت بولیوی ، شهر لاپاز ( La Paz ) با حدود 1 میلیون و 500 هزار نفر جمعیت در غرب بولیوی واقع شده است . مساحت بولیوی 1 میلیون و 098 هزار و 581 کیلومتر مربع و جمعیت آن 9 میلیون و 780 هزار نفر است . از مهمترین شهرهای بولیوی می توان به سانتاکروز با 1 میلیون و 120 هزار نفر ، ال آلتو 650 هزار نفر ، کوچابامبا 520 هزار نفر و اورورو 200 هزار نفر اشاره کرد . بولیوی کشور مرتفعی است . قسمتی از شرق این کشور را جنگل های بارانی استوایی و علفزارها پوشانده اند که بالغ بر دو سوم مساحت کشور را شامل می شود . مابقی مساحت این کشور را رشته کوههای آند در برگرفته است که در غرب کشور واقع شده است . بیش از نیمی از جمعیت بولیوی در منطقه ای موسوم به آلتی پلانو ( Altiplano ) که دو زنجیره از رشته کوههای آند در آنجا به هم می پیوندند و منطقه ای کوهستانی و سرد محسوب می شود زندگی می کنند ، مناطقی از جمله اورورو ، پوتوسی و همچنین پایتخت شهر لاپاز در این اقلیم جغرافیایی قرار دارند ، منطقه دیگر ، اورینته ( Oriente ) نام دارد که به مناطق شمالی و شرقی کشور گفته می شود که از چمنزارهای مناطق شمالی آغاز و به جنگل های استوایی شرق بولیوی ختم می شود این منطقه یعنی شمال و شرق بولیوی در حوزه آبگیر آمازون قرار دارد . بلندترین نقطه بولیوی ، قله نوادو ساخاما ( Nevado Sajama ) نام دارد که به 6542 متر ارتفاع در غرب بولیوی قرار گرفته است . پست ترین نقطه بولیوی نیز رودخانه پاراگوای ( Rio Paraguay ) نام دارد که با 90 متر ارتفاع از سطح دریا در شرق بولیوی واقع شده است . بولیوی در دوران باستان مرکز امپراطوری تمدن اینکاها بوده است ، سپس در دوران استعمار ، بولیوی به دلیل وجود منابع زیرزمینی فراوان همواره مورد توجه استعمارگران و به خصوص اسپانیا قرار گرفت . اسپانیا در قرن 16 میلادی با غلبه بر اینکاها یعنی بومیان بولیوی بر این کشور مسلط شد . در دوران استمعار اسپانیا جمعیت بومیان که مورد سوء استفاده از جمله بردگی قرار می گرفتند به طور برجسته ای رو به کاهش نهاد . البته به دلیل دوردستی برخی از مناطق غربی و کوهستانی بولیوی در دامان رشته کوههای آند بومیان آن منطقه از دسترس استعمارگران در امان ماندند . ولی وجود یک گروه بزرگ بومی که تحت سیطره استعمار اسپانیا یک اختلاف طبقاتی گسترده را آغاز کرد که کماکان نیز ادامه دارد . توزیع نابرابر درآمد بین اکثریت فقیر سرخ پوست بومی که دو سوم جمعیت بولیوی را در بر می گرفتند و اقلیت سفید پوست غربی به طور بسیار گسترده ای ادامه یافت . در اواخر قرن 17 میلادی به علت بهره برداری زیاد از منابع طبیعی ، ثروت های طبیعی این کشور در معرض تهی شدن قرار گرفت . بولیوی به استقلال می رسد : با تلاش های سیمون بولیوار * برای استقلال بولیوی ، این کشور در روز 6 آگوست 1825 استقلال خود را از اسپانیا بازیافت . پس از آن نیز نام این کشور به پاس تلاش های سیمون بولیوار در جهت استقلال بولیوی و همچنین وحدت کشورهای آمریکای لاتین ، این کشور " بولیوی " نام گرفت . * سیمون بولیوار : سيمون خوزه آنتونیو دلا سانتیسیما ترینیداد بوليوار دی پالاسیوس پونته پلانکو ( Simon Jose Antonio de la Santisima Trinidad Bolivar y Palacios Ponte Blanco ) ملقب به سیمون بولیوار ، مبارز و قهرمان ملى آمريكاى لاتين در 24 ژوئن ۱۷۸۳ در كاراكاس ، ونزوئلا به دنيا آمد . بوليوار در شكل گيرى نخستين جمهورى در ونزوئلا نقش موثرى ايفا كرد . حكومتى كه فرجامى جز شكست زود هنگام در برابر ساز و كار حاكم بر نظام سرمايه نداشت . بوليوار پس از اين تجربه ، جمهورى بزرگ كلمبيا را متشكل از كشورهاى كلمبيا ، ونزوئلا و اكوادور آزاد را تشكيل داد و در فصلى ديگر از رزم تحت رهبرى او كشورهاى كنونى ونزوئلا ، كلمبيا ، پاناما ، اكوادور و بوليوى به استقلال خود از سلطه استعمارى اسپانيا نايل آمدند و قسمتى از سرزمين پرو نيز به دليل نام او بوليوى خوانده شد . انديشه هاى ضد امپرياليستى بوليوار از او چهره اى بى بديل در روند مبارزات مردم آمريكاى لاتين ترسيم كرده است . به رغم نگاه انتقادى ماركس به برخى از خطوط اصلى انديشه بوليوار او تصريح مى كند كه تحت تاثير مقاله « سيكلو پديا » بوليوار قرار داشته است . بولیوار سرانجام در 17 دسامبر 1830 بر اثر ابتلا به بیماری سل در سانتا مارتا در گران کلمبیا ، که اکنون در خاک کلمبیا قرار دارد در سن 47 سالگی درگذشت . عکس : سیمون بولیوار ، قهرمان ملی آمریکای لاتین : به دنبال جنگ های داخلی در بولیوی از سال 1850 به بعد ، حکومت مرکزی در این کشور رو به ضعف نهاد و بولیوی بیش از نیمی از مساحت خود را به دنبال جنگ با کشورهای همسایه از دست داد . در سال 1879 و در جنگ بولیوی و شیلی که به جنگ پاسیفیک ( War of the Pacific ) مشهور است ، بولیوی بیش از چندین هزار کلیومتر مربع از خاکش را از دست داد . در جنگ بولیوی و برزیل در سال 1903 نیز ، بولیوی منطقه کائوچوخیز آکره ( Acre ) را به برزیل واگذار کرد . همچنین به دنبال جنگ و بی ثباتی سیاسی در جریان جنگ چاکو ( Chaco War ) که بین بولیوی و پاراگوئه درگرفت بیش از صد هزار کیلومتر مربع از منطقه مساعد و حاصلخیز گران چاکو ( Gran Chaco ) از آن پاراگوئه شد . در سال 1965 جنبش چریکی انقلابی از کشور کمونسیتی کوبا برخاست که هوای کمونیستی و مارکسیستی نمودن چندین کشور آمریکای لاتین از جمله بولیوی را در سر داشت . به دنبال کمک های نظامی و اطلاعاتی آمریکا ، در 8 اکتبر 1967 عاملان طراحی حمله به قصد سرنگون کردن حکومت بولیوی به رهبری ارنستو گوارا * پیش از انجام هرگونه اقدامی غافلگیر ، دستگیر و سپس کشته شدند . پس از یک رشته کودتاهای نظامی پی در پی از زمان برقراری حکومت نظامی در سال 1964 در بولیوی ، سرانجام در سال 1982 حکومت به دست غیرنظامیان افتاد و هرنان سیلس زوازو ( Hernan Siles Zuazo ) به عنوان رئیس جمهور انتخاب شد . در این زمان بولیوی مرتباً در حالت تعطیلی به علت رکود شدید اقتصادی قرار داشت و در این دوره به کشوری با پایین ترین درآمد سرانه در بین کشورهای آمریکای جنوبی تبدیل شد . * ارنستو گوارا : ارنستو گوارا سلیا دلا سرنا لوزا ( Ernesto Guevara Celia de la Serna y Llosa ) ملقب به چه گوارا در سال 14 ژوئن 1928 در شهر روزاریو ، ایالت سانتافه در آرژانتین به دنیا آمد . نسبت وی از طرف پدرش اسپانیایی و ایرلندی بود و هر دو نیاکان پدری ارنستو در کالیفرنیا زاده شده بودند . از طرف مادر هم یک اسپانیایی خالص بود .ارنستو در بچگی مبتلا به بیماری آسم ( تنگی نفس ) گردید و این بیماری سبب ساز خانه نشینی و گوشه گیری او شد اما همزمان سبب شد که او شخصیتی متکی به خود و شجاع داشته باشد .ارنستو به دلیل مشکلاتی که بیماری برایش ایجاد می کرد گهگاهی خانه نشین می شد و در همین هنگام به خواندن کتاب های بزرگانی از جمله نیچه و مارکس همت می ورزید . به هر حال « چه » سالهای کودکی را پشت سر گذاشت و وارد دوران جوانی شد که با سفر به کشورهای آمریکای لاتین ، از نظر فکری پخته شد . عکس : ارنستو گوارا در جوانی : ارنستو در سال 1955 به فیدل کاسترو پیوست و برای آزادی کوبا از دست باتیستا با او همراه شده بود و البته در همان زمان از کاسترو قول گرفته بود که در صورت پیروزی باید او را در راه کمک به آزادی تمام کشورهای آمریکای لاتین یاری دهد . اتحاد ارنستو با کاسترو شکل گرفت . ارنستو در همان زمان از طرف افراد کوبایی به عنوان «« چه »» ملقب شد . در زبان اسپانیولی ( محاوره ای ) به معنای " آرژانتینی " است .آنها با کمک یکدیگر و یارانشان توانستد که حکومت ژنرال باتیستا در کوبا را در سال 1959 ساقط کنند و " چه " در این میان نقشی غیر قابل انکار داشت . او بعد از پیروزی انقلاب کوبا به سمت وزیر صنایع و نیز رئیس بانک ملی کوبا به کار مشغول شد اما خیلی زود دوباره به عرصه مبارزه بازگشت . او در ابتدای امر در کنگو اقدام کرد اما موفقیتی حاصل نکرد ، به هر حال ارنستو به زحمت توانست از کنگو خارج شود و تا یک قدمی مرگ نیز پیش رفت اما جان سالم به در برد . اما او در فکر پایه گذاری یک انقلاب و در کشوری دیگر بود و آن کشور جایی جز بولیوی نبود .بولیوی نیز دست کمی از دیگر کشورهای آمریکای لاتین که دست نشانده بودند ، نداشت . چه تصمیم گرفت که با کمک مردم بولیوی و آزادیخواهان آن دیار بتواند حکومت بولیوی را سرنگون کند . آرزویی که هیچگاه در زمان حیاتش تحقق نیافت .چه سفر خود را به بولیوی مخفیانه و با چهره ای مبدل آغاز کرد . ارنستو توانست با نام جعلی آدولفو منا گونزالس ( Adolfo Mena Gonzalez ) و به عنوان یک تاجر اهل اروگوئه به بولیوی وارد شود . در ابتدا همه چیز خوب پیش می رفت اما همین که وقت عمل رسید بسیاری از کسانی که قول همکاری به چه داده بودند و خود چه را دعوت به چنین عملیاتی در بولیوی کرده بودند از انجام به تعهداتشان سر باز زدند .ارنستو و معدود یارانش که تنها قرار بود قسمتی از نیروی چریکی او باشند یکه و تنها به مصاف دشمن رفتند . در یک عملیات که در تاریخ 8 اکتبر 1967 در نزدیکی روستایی به نام لا هیگورا ( La higura ) رخ داد ارنستو پس از اینکه اسلحه اش از کار افتاد بر اثر شلیک دو گلوله به پایش زخمی و سپس دستگیر شد . در تاریخ 9 اکتبر 1967 ، رنه بورینتوس ( Rene Borrientos ) رئیس جمهور وقت وابسته به آمریکای بولیوی دستور اعدام چه گوارا را صادر کرد . در همین روز چه گوارا پس از 39 سال زندگی که بیشتر آن صرف مبارزات انقلابی شده بود ، به قتل رسید . عکس : جنازه ارنستو گوارا دلاسرنا بر تخت غسالخانه : در ابتدا محل دفن چه گوارا دقیقاً و به درستی مشخص نبود . ولی گمان می رود پس از اعدام در مکانی به نام واله گرانده ( Villegrande ) در مرکز بولیوی دفن شده باشد . هرچند بقایای جسد ارنستو با نبش قبر در 12 جولای 1997 از بولیوی خارج و به مکانی به نام سانتا کلارا ( Santa Clara ) در کوبا منتقل و آنجا دفن شد . این مراسم دفن به صورت باشکوهی از طرف فیدل کاسترو و با شرکت هزاران تن از مردم کوبا در هاوانا برگزار شد . بولیوی در مسیر پیشرفت و توسعه : در ژوئن 1993 نامزد طرفدار بازار آزاد به نام گونزالو سانچز دی لوزادا ( Gonzalo Sanchez de Lozada ) از جنبش انقلابی ناسیونالیست ( MNR ) به عنوان رئیس جمهور انتخاب شد . در سال 1997 ، هوگو بانزر ( Hugo Banzer ) دیکتاتور پیشین ، که به تازگی به عقاید دموکراتیک گرایش پیدا کرده بود به عنوان رئیس جمهور بولیوی انتخاب شد . در دوران بانزر پیشرفت قابل توجهی در مبارزه با تولید کوکائین و قاچاق مواد مخدر حاصل شد که باعث خشنودی آمریکا گردید . هرچند ریشه کنی تولید کوکا که یکی از مهمترین محصولات تولیدی در این منطقه از زمان امپراطوری اینکاها بوده بسیاری از کشاورزان را با فقر مضاعف روبه رو کرد . این در حالی است که بولیوی دارای رتبه دوم بزرگترین ذخایر گاز شناخته شده در آمریکای جنوبی است با این حال مردم این کشور یکی از فقیرترین مردم قاره آمریکا می باشند . در آگوست 2002 ، گونزالو سانچز دی لوزادا بار دیگر به عنوان رئیس جمهور بولیوی برای بار دوم در مسند قدرت نشست و در این دوره به تلاش هایش در جهت اصلاحات اقتصادی و ایجاد اشتغال ادامه داد . در اکتبر 2003 ، دی لوزادا به دنبال درگیری و اعتراضات گسترده بر سر سیاست های دولت در زمینه صادرات گاز از سمت خود استعفا کرد . بسیاری از تظاهرکنندگان بر این باور بودند که سود کمپانی های خارجی از گاز بولیوی بیش شود آن برای مردم این کشور است . به دنبال استعفای دی لوزادا ، معاون او ، کارلوس مسا ( Carlos Mesa ) جانشین او به عنوان رئیس جمهور بولیوی شد . با وجود ادامه پاره ای از اعتراضات مسا کماکان توانست محبوبیت خود را در بین بیشتر مردم این کشور حفظ کند . در رفراندوم سال 2004 بر سر مشخص شده وضعیت آینده صنایع گاز بولیوی ( دومین دارنده ذخایر گازی آمریکای جنوبی ) مردم بولیوی از طرح مسا برای کنترل بیشتر بولیوی بر روی شرکت های گازی خارجی پشتیبانی کردند . مسا موفق به جلب رضایت و تقویت احساسات قوی ضد خصوصی سازی در میان مردم بولیوی بدون بستن درب ها و ایجاد محدودیت برای برخی از اشکال خصوصی سازی در آینده شد . اما افزایش قیمت سوخت در سال 2005 ، منجر به تظاهرات گسترده توسط دهها هزار نفر از کشاورزان فقیر و کارگران معدن در بولیوی گردید . مسا در 6 ژوئن 2005 استعفا داد . دادگاه عالی بولیوی ، ادواردو رودریگوئز ( Eduardo Rodriguez ) را تا زمان برگزاری انتخابات سراسری ریاست جمهوری به عنوان رئیس جمهور موقت بولیوی تعیین کرد . اولین رئیس جمهور بومی تاریخ بولیوی در جهت اعاده حقوق بومیان کشور گام بر می دارد : انتخابات سراسری در 18 دسامبر 2005 بر بولیوی برگزار شد که نتیجه غیرمنتظره را به دنبال داشت . در این انتخابات خوان اوو مورالس آیما ( Juan Evo Morales Ayma ) از جنبشی به سوی سوسیالیسم ( MAS ) و فردی از قبایل آیمارا در منطقه آند بولیوی ، با کسب بیش از 53 % آراء پیروز انتخابات شد و اولین رئیس جمهور سرخ پوست تاریخ بولیوی لقب گرفت . رقیب اصلی او در این انتخابات ، خورخه فرناندو کوئیروگا رامیرز ( Jorge Fernando Quiroga Ramirez ) بود که تنها 28 % آراء را از آن خود کرد . اولین اقدام مورالس پس از پیروزی در انتخابات ملی کردن انرژی بولیوی بود . دومین اقدام او دستور وی برای بازنویسی قانون اساسی و اعطای حقوق بیشتر به سرخ پوستان و بومیان بولیوی بود . سومین اقدام مهم او قانونی کردن کشت کوکا بود که تنها راه امرار معاش بسیاری از شهروندان بولیوی بود . در جولای 2007 مورالس برنامه ای را برای ملی ساختن راه آهن بولیوی اعلام نمود که بیش از ده سال بود که توسط سرمایه گذاران شیلیایی و آمریکایی اداره می شد . سیاست بحث انگیز مورالس در مورد قانونی کردن کشت کوکا ، ماده اصلی برای تولید کوکائین ، برنامه های او برای ایحاد محدودیت برای شرکت های خارجی برای سرمایه گذاری در بولیوی و هم پیمان شدن مورالس با حکومت های چپ گرای ونزوئلا و کوبا هرچه بیشتر و بیشتر چالش هایی را بر سر روابط بولیوی و آمریکا ایجاد کرد و روابط این دو کشور روز به روز ابعاد تازه ای به خود گرفت و به تیرگی نهاد . طوری که مورالس خود و حکومتش را " بزرگترین کابوس " آمریکا نام نهاد . عکس : اوو مورالس ، رئیس جمهور بولیوی : در 9 دسامبر 2007 مورالس لایحه قانون اساسی جدید را به کنگره تقدیم کرد . در فصل اول این لایحه حقوق بسیاری به سخ پوستان اعطا می شد و بیش از 7 زبان بومی این کشور نیز به رسمیت شناخته می شد و همچنین به جوامع بومی نوعی خودگردانی داده می شد . 164 نفر از 255 نفر عضو مجلس موسسان بولیوی با این لایحه موافقت کردند . اپوزیسیون این جلسه را تحریم کرد و ادعا کرد این لایحه غیرقانونی است و به دلیل اینکه این لایحه باید موافقت دو سوم از اعضای مجلس موسسان را جلب می کرد ، این لایحه تصویب نشد . علی رغم مخالفت اپوزیسیون ، دولت آنرا در سال 2008 در یک رفراندوم به رأی عمومی گذاشت . در 4 می 2008 بر اثر درگیری هایی که در منطقه سانتاکروز پس یک رأی گیری برای کسب خودگرانی بیشتر توسط اپوزسیسون درگرفت ، حداقل یک نفل کشته و بسیاری زخمی شدند . دولت مورالس قویاً با برگزاری رفراندوم برای اعطای خودگردانی بیشتر به استان سانتاکروز می کند . این استان خواهان داشتن توانایی انتخاب قوه مقننه مجزا ، بالا بردن مالیات های برای کارهای عمومی و ایجاد یک نیروی پلیس مجزا می باشد . در 10 آگوست 2008 ، مورالس طی یک فراخوان به شرکت در یک رفراندوم ، برای نشان دادن حمایت مردمی اش به حزب اپوزیسیون پودموس ( Podemos ) به رهبری رقیب پیشینش در انتخابات خورخه کوئیروگا رامیرز توانست حمایت حدود 64 % از شرکت کنندگان در رفراندوم را جلب کند و تلاش های حزب پودموس برای پایین کشیدن مورالس از جایگاه ریاست جمهوری ناکام ماند . مورالس به دلیل سیاست هایش در برخی از استان های پست شمالی و شرقی و همچنین پذیرش تأمین مالی از جانب ونزوئلا به شدت مورد انتقاد قرار گرفت . روابط آمریکا و بولیوی تیره تر می شود : روابط تیره آمریکا و بولیوی در 10 سپتامبر 2008 با دستور مورالس مبنی بر اخراج فیلیپ گولدبرگ ( Philip Goldberg ) سفیر آمریکا در لاپاز تیره تر از گذشته شد . مورالس سفیر آمریکا را به " توطئه علیه دموکراسی در بولیوی " و همچنین تحریک و تشویق گروههای شورشی به اعتراض و اغتشاش در شرق بولیوی متهم کرد . روابط آمریکا و بولیوی زمانی وخیم تر شد که آمریکا شرایط بخشودگی عوارض گمرگی برای صادرات بولیوی را به حالت تعلیق درآورد . بولیوی نیز در واکنش فعالیت نیروی مبارزه با مواد مخدر آمریکا در بولیوی به به حالت تعلیق درآورده و اعضای آن را به اتهام جاسوسی از بولیوی اخراج کرد . نژاد 30 % از مردم بولیوی را کچوآ ، 30 % را مستیزو ( دورگه سفید و آمریندین ) ، 25 % را آیمارا و 15 % را نیز سفید تشکیل می دهد . دین 95 % بولیویایی ها ، کاتولیک و 5 % نیز پروتستان ( شاخه اوانجلیکال متدیست ) می باشد . زبان اسپانیولی زبان ملی و رسمی در بولیوی می باشد ، این زبان در مناطق شهری رایج است و 60 % از مردم بولیوی به این زبان سخن می گویند . در حالی که زبان غالب در مناطق روستایی کوهستانی ، کچوآ ( Quechua ) نوعی زبان رایج در تمدن اینکاها می باشد و 21 % از مردم بولیوی به این زبان تکلم می کنند . قبایل آیمارا نیز در جنوب شرق بولیوی به زبان آیمارا ( Aymara ) یا گوارانی ( Guarani ) تکلم می کنند که 14 % از جمعیت زبانی بولیوی را شامل می شود ، هر سه زبان رسمی هستند . واحد پول بولیوی ، بولیویانو با واحد جزء سنتاوو نام دارد . * آیا می دانستید شهر لاپاز با 3630 متر ارتفاع از سطح دریا مرتفع ترین پایتخت جهان است ؟ * آیا می دانستید دریاچه تی تی کا کا واقع در غرب بولیوی و منطقه آلتی پلانو ( Lake Titicaca ) با 3812 متر ارتفاع از سطح دریا مرتفع ترین دریاچه قابل کشتیرانی در جهان است ؟ برای مشاهده عکس هایی از بولیوی اینجا را کلیک کنید عکس : زنی با دسته ای جو در دستش در یک مرزعه در آلتی پلانو ، بیشتر مردم بولیوی در زمینه کشاورزی و فعالیت های وابسته به آن مشغول به کار هستند : عکس : مردی در حال گذاشتن نان در تنور در مزرعه ای در نزدیکی ریو گواپای ( Rio Guapay ) سانتاکروز ، کربوهیدرات سهم زیادی در عادت غذایی مردم بولیوی دارد : عکس : زنان بولیویایی در حال فروش میوه و سبزیجات در بازاری در لاپاز ، زنان نقش بسیار مهمی در بازاریابی محصولات برای فروش دارند ، سهم زنان نه تنها از مردان کمتر نیست بلکه در پاره ای از موارد بیشتر نیز هست : بولیوی مشتمل بر 9 استان می باشد : 1 - بنی ( Beni ) 2 - چوکویی ساکا ( Chuquisaca ) 3 - کوچابامبا ( Cochabamba ) 4 - لاپاز ( La Paz ) 5 - اورورو ( Oruro ) 6 - پاندو ( Pando ) 7 - پوتوسی ( Potosi ) 8 - سانتاکروز ( Santa Cruz ) 9 - تاریخا ( Tarija ) مغولستان ( Mongolia ) کشوری است واقع در شمال قاره آسیا ، جنوب شرق روسیه و شمال چین . پایتخت مغولستان ، شهر اولان باتور " اولان باتار " ( Ulaanbaatar ) با حدود 800 هزار نفر جمعیت می باشد . مساحت مغولستان 1 میلیون و 564 هزار و 116 کیلومتر مربع و جمعیت آن 3 میلیون و 50 هزار نفر است . از مهمترین شهرهای مغولستان می توان به اردنت 70 هزار نفر ، دارخان 65 هزار نفر ، چویبالسان 40 هزار نفر و اولانگوم 25 هزار نفر اشاره کرد . اکثر مناطق مغولستان دارای آب و هوایی سرد و خشک است . شمال مغولستان را چمنزارهای استپی پوشانده اند ، ضمن اینکه رودخانه های بیشماری نیز در شمال مغولستان جاری است ، از مهمترین این رودخانه ها می توان به هوود ( Hovd ) ، اونون ( Onon ) ، سلنگا ( Selenga ) و تولا ( Tula ) اشاره کرد . غرب و جنوب غرب مغولستان را نواحی کوهستانی و رشته کوههای آلتای ( Altay ) در بر گرفته اند . مرکز و جنوب مغولستان را نیز زمین های خشک و لم یزرع و نواحی بیابانی شامل می شود ، که صحرای گبی ( Gobi Desert ) نام دارد . بلندترین قله مغولستان ، نایرامادلین اورگیل ( Nayramadlin Orgil ) نام دارد که با 4374 متر ارتفاع در غرب مغولستان قرار دارد ، این قله را هویتن اورگیل ( Huyten Orgil ) نیز می خوانند . در قرن دوازدهم قبایل گوناگون ترکی و مغولی تونگوسی در استپ های مغولستان پراکنده بودند ، يکی از اين قبایل مغول ها بودند . در حدود سال 1130 مغول ها با شکست صحرانشينان همسايه و تحت فشار گذاشتن امپراطور چين در شمال چين برای پرداخت خراج به عنوان يک قبيله قدرتمند ظهور يافتند . با اين حال اين درخشش عمری کوتاه داشت . در سال 1160 پادشاهی مغول با شکست خوردن از قبایل همسايه یعنی تاتارها ، فرو ريخت . خاندان های مغول متفرق گشتند و به دلايل بی اهميت با يکديگر درگير شدند . ظهور چنگیز خان مغول : رهبر خانواده مغولی کياد ، يسوگئی از فرزندان يک فرمانده جنگی ( خان ) در پادشاهی سابق مغول بود . در سال 1162 يسوگئی و همسرش دارای فرزندی به نام تموچين ( Temujin ) شدند که بعد تبديل به چنگيز خان شد . وقتي تموچين نه ساله بود پدرش به وسيله رهبران تاتار مسموم شده و جان باخت . از جايی که تموچین برای فرماندهی بسيار جوان بود ، مردان خاندانش او را رها کردند . تموچين و خانواده اش ( در مجموع هفت نفر ) به متروکه ترين مناطق استپ حرکت کردند و در کمال فقر و تنگدستی از ريشه های گياهان و جوندگان به عنوان غذا استفاده می کردند . تموچين حوادث بسياری از تعقيب دزدان اسب تا اسارت به دست دشمنان را از سر گذراند ، وقتی تموچين شانزده ساله شد قبيله مرکيد به خانواده اش حمله کرد و همسرش را از او جدا نمود . تموچين با سپاهی از پنج مرد قادر نبود اين در مقام تلافی از خود واکنش نشان دهد و بدين ترتيب به يک دوست قديمی پدرش از قبيله کرييد ، یعنی طغرل خان روی آورد و او نيز به نوبه خود از رهبر اتحاديه ای از مغول ها ، جاموقا طلب ياری کرد . آنها با يکديگر مرکيدها را شکست دادند و تموچين همسر خود را بازيافت . تموچين به سرعت از متحدان قدرتمندش به خصوص جاموقا که خود نيز يک مغول بود و از دوستان دوران کودکيش به شمار می رفت استفاده کرد و تبديل به چهره شناخته شده ای در استپ شد . تموچين و جاموقا بر بسياری از خاندان های مغول کنترل يافتند اما اين برای تموچين کفايت نمي کرد . طبق برخی گفته ها ، يک روز در حالی که تموچين و جاموقا در پيشاپيش مردان مغول در حال اسب سواری بودند در حالی که جاموقا برای برپايی چادر توقف کرده بود ، تموچين تصميم گرفت به راه ادامه دهد . بدین ترتیب تموچين از جاموقا بريد و مغولها به دو دسته تقسيم شدند . خصومت ها به زودی بين دو گروه شعله ور شدند . در درگيری که به دنبال اتفاقی کوچک رخ داده بود ، تموچين شکست خورد و به تبعيد فرستاده شد . با اين حال تموچين ده سال بعد بازگشت و موقعيت خود را دوباره تحکيم بخشيد . از اينجا ابه تدریج قتح مناطق مختلف مغولستان را آغاز کرد که چندين سال به طول انجاميد . بطور خلاصه تا سال 1204 تموچين تمامي مخالفين خود را تحت انقياد کشيد . او پیش از این تاتارها ، قبيله کرييدهای تحت فرماندهی طغرل خان که به او خيانت کرده بود ، نايمنها ، مرکيدها و خاندان های مغول تحت فرماندهی جاموقا را شکست داده بود . سال 1206 میلادی ، آغاز امپراطوری چنگیز خان : در سال 1206 تموچين اجتماع بزرگی ( خوريلتايی ) در سواحل رودخانه اونون تشکيل داد و عنوان چنگيز خان ( Ghengis Khan ) را برای خود برگزيد . در طی اجتماع 1206 چنگيز خان درباره ساختارها و قوانين امپراطوری جديد خود فرمان هايی صادر کرد . برای تضمين پايداری اجتماعی و هماهنگی بين مردم قبایلی که متحد کرده بود ، يک تشکيلات فراگير نظامی که تمامی مردم امپراطوری را در بر می گرفت ، به وجود آورد . تمامی جمعيت به واحدهايی تقسيم شده بود که هر کدام متعهد به آماده داشتن تعداد مشخصی از جنگجويان در زمان مورد نياز بودند ، علاوه بر اين او بسياری قوانين اختصاصی صادر کرد و سلسله مراتب مؤثری برای اداره امپراطوری به وجود آورد . چنگيز خان توسعه يافته ترين دولت را تا زمان خود در استپ به وجود آورد . اردوهای مغول تحت حاکميت او به زودی خود را به عنوان منضبط ترين ، قدرتمندترين و ترسناکترين سپاهی که از استپ سرازير شده بود اثبات کرد . جنگ مغول ها در شمال چين : چنگيز خان امپراطور تمامی آنان که در چادرهای نمدی می زيستند شد اما رويای او فتح جهان بود . او ابتدا مردان خود را در اردوهايی برعليه امپراطوری زيزيا در غرب چين فرماندهی کرد . در سال 1209 پايتخت زيزيا تهديد شد اما مغول ها پس از اين که اردوشان به طور غيرمنتظره ای دچار سيلاب شد به خراج رضايت دادند . با اين حال با بازگشت مغول ها امپراطوران چين پرداخت خراج را قطع کردند و حملات به زودی به فتح منتهی شدند . در سال 1211 چنگيز خان 65 هزار مرد جنگی را با خود همراه کرد و بر عليه امپراطوری چين لشکر کشيد . با کمک آنگوت ها که مردمی بودند که در مرزهای شمالی چین سکونت داشتند ، چنگيز خان به سادگی از موانع دفاعی عبور کرد و وارد سرزمين چين شد . او با برجای گذاشتن دنباله ای از غارت مناطق طی مسير سرانجام با نيروی بزرگی متشکل از حدود صد و پنجاه هزار نفر جنگید و آنها را شکست داد . چنگيز خان سپاه خود را تقسيم کرد و حمله ای از چند جهت عليه چين به راه انداخت . او و فرماندهانش چندين ضربه کاری به امپراطوری چين وارد کردند از جمله گذرگاه استراتژيک جويونگ را در اختيار گرفتند . چنگيز در طی يک محاصره زخمی شد و نیروهایش عقب نشینی کردند ، به دنبال این حادثه نيروهای چين شروع به پس گرفتن مناطق از دست رفته کردند . در سال 1213 مغول ها پس از اين که دريافتند امپراطوری چين مواضع خود را استحکام بخشيده ، بازگشتند . چنگيز سپاه خود را به سه بخش تقسيم کرد ؛ يکی تحت فرماندهی خود او و دو تای ديگر تحت فرماندهي پسرانش بودند . سه سپاه مغول امپراطوری چين را تاراج نموده و از میان بردند و تا سال 1214 بيشتر منطقه شمال رودخانه زرد و هوانگهو به دست مغولان افتاد . اولين حرکت به سمت غرب ؛ فتح ایران و قلمرو خوارزمشاهیان به دست چنگیز خان : چنگيز خان رفته رفته علاقه خود را نسبت به جنگ با چين از دست داد و در عوض توجه خود را معطوف به غرب کرد . در سال 1218 او فرمانده خود را به سمت غرب فرستاد و امپراطوری قراختايی را فتح کرد ، بدین ترتیب با قلمرو ایران و حکومت خوارزمشاهیان همسایه شد . اما موضوع اصلی مربوط به امپراطوری عظيم خوارزمشاهيان در ايران بود . تخاصمات زمانی شعله ور شد که خوارزمشاه به يک کاروان مغول حمله کرد و سفيران چنگيز را با سوزاندن ريشهايشان تحقير کرد . از جايی که چنگيز سفيران را به هدف ايجاد صلح فرستاده بود با اين اقدام غضبناک شد . چنگيز که به دنبال بهانه ای برای حمله به قلمرو ایران بود برای بزرگترين عملياتی که تا به حال به انجام رسيده بود آماده شد و نيرويی جمع آوری کرد که مجموعاً به حدود نود تا صد و ده هزار نفر می رسيدند . توانايی نظامی خوارزمشاه در شمارش مجموعاً دو تا سه برابر اين مقدار بود اما سپاه چنگيز انضباط بهتری داشته و بيش از همه فرماندهی قدرتمندتری در اختيار داشت . در سال 1219 پسران چنگيز چاقادائی و اوگه دئی برای حمله به شهر بزرگ اترار در شرق دريای آرال عازم شدند . در همين زمان فرمانده بزرگ چنگيز ، چِپ به سمت جنوب لشکر کشيد تا در طی عمليات جناح چپ را تحت حفاظت قرار دهد . با اين حال حمله اصلی به وسيله خود چنگيز خان فرماندهی مي شد که همراه با فرمانده سوبه دئی در امتداد بيابان قزل قوم حرکت کردند و از جناح خارجی به نيروهای خوارزميان حمله ور شدند . برنامه چنين بود که بيابان قزل قوم عملاً عبور ناپذير در نظر گرفته مي شد که خود فرصت بزرگي را براي متعجب ساختن دشمن فراهم مي ساخت . چنگيز و سپاهش در بيابان ناپديد شدند و سپس ناگهان بدون آن که معلوم شود از کجا آمده اند در برابر شهر بخارا ظاهر شدند . پادگان شهر سراسيمه شد و به سرعت شکست خورد . پس از آن چنگيز به سمت سمرقند پايتخت امپراطوری خوارزمشاهيان لشکر کشيد . اين شهر باشکوه از لحاظ دفاعی قوياً استحکام يافته بود و پادگانی متشکل از صد و ده هزار مرد جنگی داشت که در شمار بر سپاه محاصره کننده چنگيز برتری داشت . انتظار بود شهر برای ماهها مقاومت کند اما تنها طی ده روز در نوزدهم مارچ 1220 میلادی ديوارهايش مورد نفوذ قرار گرفت . پس از سقوط سمرقند ، مغول ها قسمت های عمده امپراطوری را در نورديدند . ميزان تخريب عميق بود ، شهرها با خاک يکسان می شدند و اجتماعات قتل عام می گشتند . در شهر مرو گزارشات از اعدام هفتصد هزار نفر حکایت دارند . در سمرقند زنان مورد تجاوز قرار گرفتند و برای بردگی به فروش رفتند . ميزان تباهی و ويرانی چنان شديد بود که امپراطوری خوارزمشاهيان در آستانه پاک شدن از تاريخ قرار گرفت . فتح خوارزم نيز يک اتفاق قابل ذکر ديگر بود . خوارزم شاه پس از شکست به سمت غرب گريخت و سوبه دئی با نيرویی متشکل از بيست هزار نفر او را تعقيب کردند . خوارزمشاه درگذشت با اين حال سوبه دئی همچنان به مسير خود ادامه داد . او سپاه خود را به شمال برد و سپاهی بسيار پرشمارتر از نيروهای روسي کومايی را در سواحل رودخانه خالکا شکست داد . او به مسير خود ادامه داد و قبل از اين که بازگردد به بلغار های ولگا حمله کرد . آنچنان که به وسيله تاريخ مشهور گيبونز گفته شده است لشکر کشی سوبه دئی يکی از تهور آميزترين و جسورترين لشکرکشی های تاريخ بود چنان که احتمال نمی رود ديگر هرگز تکرار شود . در زمان حمله مغول ها ، خوارزمشاه سپاهی برای جنگ با مغولان در ميدان نبرد تدارک نديد . استراتژی خوارزمشاه متکی بر پادگانهای بزرگ شهری که در شمار بر سپاهيان محاصره کننده ی مغول برتری داشتند ، بود. اين استراتژی البته در هر صورت شکست خورده بود . تنها مقاومت به خوبی سازمان بندی شده بر عليه مغولها از ناحيه جلال الدين صورت گرفت . او پس از سقوط سمرقند يک نيروی مقاومت در افغانستان امروزی تشکيل داد . در پروان او يک نيروی مغول به فرماندهی يکی از فرزندخواندگان مغول را شکست داد و تنها شکست مغول را در تمامی مدت جنگ رقم زد . چنگيز ، جلال الدين را تحت تعقيب قرار داد و سپاه او را در رودخانه سند در هم کوبيد . شکست جلال الدين به معنی تحکيم حاکيمت مغول بر ماوراء النهر بود . با اين حال بخش های جنوبی امپراطوری خوارزمشاهيان دست نخورده باقی ماند و بعدها تبديل به مجموعه ای از ايالت های مستقل شد . گفته شده است وقتی پيش قراولانشان با ديدن حيوانی تک شاخ روحيه خود را باختند ، مغولان تصميم گرفند بيشتر پيشروی نکنند . در سنی نزديک به شصت سال سلامتی چنگيز رو به ضعف می رفت . او در صدد جستجوی راهب افسانه ای دائوئيست ، چانگ چون برآمد تا اکسير جاودانگی را به دست آورد . از جايی که چانگ چون هيچ اکسير جادویی نداشت آرزوی او تحقق نيافت اما چنگيز هوشمندی او را ستايش کرد و آن دو دوستانی خوب برای يکديگر شدند . به دنبال ملاقات با راهب دائوئيست چنگيز به کار اداره رعايای خود بازگشت . بر خلاف آتيلای تاتار و اسکندر بزرگ ، چنگيز به اهميت جانشينی مسالمت آميز پس از مرگ خود واقف بود . قبل از کامل کردن کار فتح امپراطوری خوارزمشاهيان او با دقت پسرش اوگه دئی ( Ogedei Khan ) را به عنوان جانشين خود انتخاب کرده بود . پس از اين که چنگيز به مغولستان بازگشت تا کار استحکام بخشيدن به دستگاه اداری امپراطوری خود را به اتمام برساند همه چيز به استثنای مسأله تانگوت ها در وضعيت خوبی قرار داشت . امپراطوری زيزيا تانگوت ها مدت ها بود که به وسيله مغول ها شکست خورده بود ، اما تنها خراجگزار بودند و هنوز ضميمه امپراطوری نشده بودند . در هر حال تانگوت ها در زمانی که چنگيز خان دور از خانه بود تعهد خود را کنار گذاشته بودند . در سال 1226 چنگيز خان سپاه خود را برعليه زيزيا به حرکت در آورد و پايتخت آن را به تصرف خود در آورد . درگذشت چنگيز خان : در حالي که جنگ او عليه زيزيا آخرين جنگ او بود مدت کوتاهی پس از آن در اوت 1227 میلادی چنگيز خان در سن شصت سالگی درگذشت . علت مرگ همچنان نامشخص است و فرضياتی از قبيل جراحات داخلی پس از يک حادثه طی شکار ، تا مالاريا تا غيبگويی تانگوت ها مطرح شده اند . در زمان مرگ او امپراطوری مغول از دريای زرد تا دريای خزر امتداد داشت . هيچ امپراطوری ديگری در تاريخ چنين گسترش فوق العاده ای در زمان حيات يک مرد را به خود نديده است . هر چند چنگيز خان خرابی فراوانی در فتوحاتش به وجود آورد اما روشن است که او قصد نداشته است همانند هيتلر دست به نسل کشی بزند اگر چه تلفات جنگی آن از هر چيزی در تاريخ فراتر رفته است . آرزوی چنگيز فتح بود و هرگاه تسليم ديده می شد از خونريزی پرهيز می شد . او به طور استثنایی نسبت به آنان که از او حمايت می کردند احترام آميز برخورد می کرد و برای او نامعمول نبود که با دشمنان ضعيفش دوستی کند . در هر حال چنگيز يک استراتژيست ممتاز نظامی و فرمانده ای مستعد و خارق العاده بود که باعث شده است او را تبديل به يکی از فريبنده ترين چهره های تاريخ کند . پس از درگذشت چنگيز ، امپراطوری مغول به چهار ميراث تقسيم شد و هرکدام به يکی از چهار فرزند اصلی اش داده شد . هرچند اين چهار ميراث از لحاظ سياسی تحت امپراطوری واحد بودند ، بعداً به عنوان پايه ای برای تقسيمات بيشتر با عنوان خانات عمل کردند . دو سال پس از درگذشت چنگيز اوگه دئی رسماً حاکميت امپراطوری مغول را در اختيار گرفت . اوگه دئی عنوان خاخان ( خاقان ، خان بزرگ ) را که به وسيله حاکمان بزرگترين امپراطوری های استپ مورد استفاده قرار می گرفت ، برگزيد . با اين حال چنگيز هيچ وقت رسماً اين عنوان را به کار نبرد . درهرحال اوگه دئی به تدريج مراتب ترقی را پيمود . تهاجم مغول ها به روسيه : اگر چه مغول ها قبلاً يک دهه پيش در سال 1222 طی لشکرکشی افسانه ای سوبه دئي ، با روسها در تماس قرار گرفته بودند اما هيچ گونه دولت دائمی در آن سرزمين ها برقرار نساخته بودند . وقتي چنگيز خان در گذشت سرزمينهای شمال غربی امپراطوری به پسرش جوچی واگذار شد . يکي از پسران جوچي ، باتو خان بود که غربی ترين سرزمين های ميراث جوچی را به ارث برد . اما سرزمين های باتو کوچک بودند و بخش بزرگی از سرزمين هایی که به او واگذار شده بود هنوز تحت کنترل مغول ها نبود . در اجتماع 1235 باتو قصد خود را مبنی بر تحت کنترل گرفتن اين سرزمين ها از جانب مغول ها اعلام کرد . اين تصميم فتحی خارق العاده پيش آورد که در نهايت به معنی سفر پنج هزار مايلی سپاه باتو بود . سوبه دئی پذيرفت که همراه با باتو عازم شود و در سال 1237 اين دو نفر نيرویی فراهم آوردند که مشتمل بر صد و بيست هزار جنگجو بود که آماده عبور از رودخانه يخ زده ولگا به سمت روسيه بودند . در طی زمستان مغول ها از رودخانه ولگا گذشتند و سپس به سمت شمال رفتند تا حضور خود را در جنگل ها مخفی کنند . اولين شهر بزرگی که با آن برخورد کردند ريازان بود که پس از تهاجم پنج روزه منجنيق ها سقوط کرد . آنها سپس به سمت شمال رفته و کولومنا و مسکو را فتح کردند و دوک بزرگ از سوزدال را که قدرتمندترين نيروی نيمه شمالی روسيه بود شکست دادند . از آنجا مغول ها به سمت نووگورود پيش رفتند . با اين حال محاصره پس از اين که عبور از باتلاق ها بسيار نا اميد کننده و ناممکن به نظر مي رسيد رها شد . اگر چه نووگورود از معدود شهرهای بزرگ روسيه بود که از فتح مغولان دور ماند ، آنان رابطه ای دوستانه با مغول ها را با پرداخت خراج حفظ کردند . پس از تلاش های خسته کننده در نووگورود باتو و سوبه دئی به سمت جنوب تاختند و به شهر کوزلسک حمله کردند . اين شهر به نحو دلاورانه ای مغول ها را پس راند و حتی به طور موفقيت آميز يک دسته پيش قراول مغول را در کمين گرفتار ساخت و اين شاهکاری بود که به ندرت رخ مي داد . کوزلسک براي هفت هفته مقاومت کرد و پس از در نهايت سقوط کرد تمامی جمعيت آن قتل عام شدند به نحوی که مغولان آن را شهر ناله ناميدند . آخرين مانع در روسيه شهر بزرگ کيف بود که اغلب مادر شهرهای روسی خوانده می شود. از آنجایی که کيف در اروپای شرقی اهميت زيادی داشت مغول ها حتی کوشيدند آن را بدون صدمه در اختيار بگيرند . شاهزاده مايکل از کيف ، در واقع به فتح گريز ناپذير کيف از سوی مغول ها پی برد . بدین ترتیب او گريخت و فرمانده دوم او يک افسر مستحکم و سرسخت بود که تصميم گرفت مقاومت کند . وقتی مغول ها شهر را در نورديدند تنها ساختمان عمده ای که تخريب نشد کليسای بزرگ سنت سوفيا بود . تهاجم مغولان به اروپا : با سقوط کيف مغول ها در روسيه به پيروزی رسيدند . جالب است که اين تنها تهاجم موفق در تاريخ در مقياس های بزرگ بود که در روسيه و در فصل زمستان به انجام رسيد . در نتيجه تاخت و تاز مغول ها در روسيه بسياری از گروهها با گذشتن از مرزها در صدد پناهندگي در مجارستان برآمدند . در ميان اينان کومان ها و کيپچاک ها بودند که آنان نيز همانند مغول ها اسب سوارانی چادرنشين بودند . وقتي باتو از اين موضوع مطلع شد خشمگین شد زيرا آنان را از رعايای خود مي دانست و آنان مجاز نبوده اند بگريزند . به اين علت يا انگيزه ای ديگر ، سوبه دئی به سرعت طرحی براي حمله نظامی بر عليه اروپا آماده ساخت . برنامه مبتنی بر حمله ای دوسويه بود ؛ يک نيروی جناحی متشکل از بيست هزار سرباز به لهستان فرستاده مي شدند در حالی که خود او همراه با باتو نيروی اصلی را متشکل از پنجاه هزار نفر رهبری مي کرد . در مارچ 1241 میلادی نيروی سوبه دئی و باتو در کوهستان های کارپاتيان ناپديد شدند و سپس به طرز گيج کننده ای در سوی ديگر آن ظاهر شدند . اما به جای پيشرفت بيشتر در داخل مجارستان مغول ها برنامه را رها کردند . با اين وجود مجارها اسير نوعی جسارت و خودبينی شدند و حتی کومان ها و کيپچاک ها را که می توانستند حمايت سواره نظام ارزشمندی را فراهم نمايند اخراج کردند . در همین زمان سپاه شمالی لهستان را در نورديد ، مزارع را تخريب کرده و کراکو را غارت کردند . در نهم آوريل يک نيروی اروپایی به رهبری دوک هنری از سيلیسيا وارد لهستان شد و سپاهی متشکل از بيست هزار مغول قدرتمند را آزمود . شواليه های اروپایی با آلات جنگی و زره سنگين خود حريف مناسبی براي تيزتازی اسب سواران مغول نبودند و بدين ترتيب مغول ها شکست خوردند . در اين هنگام شاه بلا از مجارستان دريافت عقب نشينی مغول ها نمايشی بوده و اکنون در حال نزديک شدن هستند . شاه بلا با نيرویی متشکل از شصت تا هشتاد هزار مرد جنگی بيرون تاخت و با سپاه باتو و سوبه دئی در سمت مخالف رودخانه ساجو به نبرد پرداخت . پس از برخوردی گذرا در پل رودخانه ، سوبه دئی بخشی از سپاه را به سمت جنوب کشيد و بدون اين که مجارها متوجه شوند از رودخانه گذشت . وقتي سوبه دئی در سمت ديگر رودخانه ظاهر شد مجارها مبهوت شدند . به زودي باتو در عرض رودخانه پيش کشيد و سپاه مجارستان در محاصره گرفته شد . دو پيروزی عمده به وسيله دو سپاه مجزای مغول در فاصله تنها چند روز درخشش فرماندهی سوبه دئی را نشان مي دهد . در يک ماه لهستان و مجارستان شکست خوردند . چند روز پس از پيروزی در رودخانه ساجو ( اين جنگ با نام موهی شناخته مي شود ) دو نيروی مغول به هم پيوستند و با گرفتن شهرهایی همچون پست ، ساير نيروهای مجاری را به شکست دادند . شهر بزرگ و باشکوه گران در روز کريسمس فتح شد . تا اوایل سال 1242 میلادی در حالی که باتو قصد داشت پيشروی بيشتری را در اروپا انجام دهد ناگهان اخباری از مغولستان دريافت کرد مبنی بر اين که خان بزرگ اوگه دئی درگذشته است . اين اخبار مهم بود ، نگراني باتو از اين جهت بود که مبادا گويوک خان که شخصاً نسبت به او مشکل داشت عنوان خان بزرگ را دريافت کند . در حالی که باتو سرزمين های بسياری را فتح کرده بود ناپايداری سياسی در مغولستان می توانست مشکل ساز باشد . او تصميم گرفت به روسيه بازگردد و سرزمين های خود را از نظر سياسی تحکيم بخشد تا از هر گونه مشکل بعدی به دور بماند و بدين ترتيب سپاه مغول به طور کامل از لهستان و مجارستان خارج شد . اروپا رها شد و باتو به شمال دريای خزر بازگشت . او آنجا پايتخت خود را در سارایی باتو ( سارایی قديم ) استوار ساخت و سرزمين های به ارث رسيده خود را به پادشاهی يا خانات تغيير داد . خانات باتو با نام " اردوی آبی " شناخته مي شوند . همچنين دو برادر باتو ، اوردا و شيبان که آنان نيز در اردوی نظامي شرکت داشتند ، خانات های خود را تشکيل دادند . خانات اوردا با نام اردوی سفيد شناخته شد که در سمت شرق اردوی آبی باتو قرار داشت . از جايي که باتو و اوردا هر دو از اعضای خاندان طلایی بودند در واقع اين دو خانات به يکديگر وابسته بودند و با يکديگر تحت عنوان " اردوی طلایی " ( Golden Horde ) شناخته مي شدند . با اين حال خانات شيبان به طور مبهم و نامعلومی معرفی شده است . هرچند خان های اردوی طلایی استيلای خان بزرگ را به رسميت می شناختند و برای چهار دهه ديگر به عنوان بخشی از امپراطوری مغول باقی ماندند ، اما در واقع اردوی طلایی ( و تمامی ساير خاناتی که سرانجام به وجود خواهند آمد ) قصد به دست آوردن استقلال سياسی داشتند . خان بزرگ گويوک : گويوک به عنوان خاخان ( قاآن - خان بزرگ ) در سال 1246 به تخت نشست . تنش ها بين باتو و کاراکوروم به اوج خود رسيد . گويوک تنها دو سال پس از به تخت نشستن در سال 1248 درگذشت . مرگ زودرس گويوک مانع از شکل گرفتن يک جنگ داخلی بزرگ شد اما اين شرايط ضعف امپراطوری مغول را ترسیم می کرد . حکومت گويوک دستاوردهای اندکی داشت و تنها منجر به شکل گيری تفرق در امپراطوری شد . درگشت مانکه ، جنگ داخلی و برتری کوبلای خان : درگذشت مانکه خان در سال 1259 نقطه عطف مهمی در تاريخ امپراطوری بود . در غرب اين به معني پايان اردوی هلاکو بود . محيط سياسی در شرق ناپايدار شد و بدين ترتيب هلاکو بايد برای ادعای حاکميت خود مهيا مي شد . خانات هلاکو در ايران با عنوان ايلخانات شناخته شد . با اين حال مشکلات بيشتری وجود داشتند ، عمليات نظامی هلاکو برعليه خليفه به نحو تلخی برکه ، خان مسلمان اردوی طلايی را به خشم آورد . با خالی ماندن تخت خان بزرگ تا بتواند صلح را برقرار کند جنگ داخلی بين برکه و هلاکو در گرفت . نکته جالب اينجاست که اين جنگ داخلی سبب شد تا برکه بار ديگر نقشه های خود را مبنی بر تاخت و تاز در اروپا رها کند . در شرق ، دو برادر به سختی برای تخت خان بزرگ با يکديگر رقابت مي کردند . يک سال پس از درگذشت مانکه خان در سال 1259 کوبلای خان ( Kublai Khan ) در يک اجتماع به عنوان خاخان برگزيده شد . مدت کوتاهی پس از آن ، برادرش آريق بوکه نيز در يک اجتماع رقيب به عنوان خاخان برگزيده شد . جنگ داخلي تا سال 1264 ( به موازات جنگ داخلي در غرب ) تداوم يافت تا اين که کوبلای برعليه آريق بوکه تاخت و به پيروزی دست يافت و تبديل به خاخان بی رقيب شد . اين جنگ داخلی يک معنای ضمنی داشت . در طي جنگ کوبلای خان پايگاه خود را در چين مستقر کرد در حالی که آريق بوکه در کاراکوروم ( Karakorum ) مستقر شده بود . پيروزی کوبلای خان به اين معنی بود که چين در امپراطوری اهميت بيشتری نسبت به مغولستان پيدا خواهد کرد و به نحوی سمبلی بيانگر اين موضوع بود که مغول ها در غرب به آداب چينی در مي آيند . کوبلای خان و فتح سونگ : فتح امپراطوری سونگ که گاه به علت مخالفت با سلسله چين که به وسيله جورچن ها تشکيل شده بود امپراطوری حقيقی چينی خوانده مي شود در طی حکومت مانکه خان شروع شده بود . امپراطوری سونگ در نتيجه زيرساخت های در هم تنيده و نواحی کوهستانی قدرتمندترين و به لحاظ جغرافيايی مشکل سازترين امپراطوری برای فتح مغولان بود . در حالي که مانکه خان در شمال مي جنگيد کوبلاي خان ( که آن زمان هنوز خان نبود ) نيروی قابل توجهی با خود همراه کرد و از طريق تبت لشکرکشی کرد و سپس امپراطوری سونگ را از جنوب مورد تهاجم قرار داد . با اين حال مردانش نهايتاً ناتوان شدند و او مجبور شد پس بکشد . با اين حال مانکه خان توانست تا زمانی که در طی جنگ مبتلا به بيماری شد با مجموعه ای از موفقيت ها نيروهای سونگ را پس براند . درگذشت مانکه خان و جنگ داخلی پس از آن بين کوبلای خان و آريق بوکه وقفه ای در جنگ برای چهار سال به وجود آورد . در سال 1268 مغول ها آماده تهاجم عظيم ديگری بودند . کوبلای خان يک نيروی بزرگ دريايی مهيا کرد و يک نيروی سونگ متشکل از سه هزار کشتی را شکست داد . به دنبال پيروزی دريايی تصرف موفقيت آميز زيانگ يانگ در سال 1271 پيش آمد که در جنگ برای مغولان اعتماد به نفس به وجود آورد. با اين حال جنگ به چنان شتابی که در فتوحات قبلي حاصل شده بود ، نمی رسيد . در پايان در سال 1272 يک لشکر مغول به فرماندهی بايان که فرماندهی تحت امر هلاکو بود از رودخانه ياتگ تزه گذشت و يک لشکر بزرگ سونگ را شکست داد . با تداوم خط پيروزی های بايان که منجر به تصرف پايتخت سونگ ، هانگ ژو پس از يک محاصره خسته کننده شد ، جريان حوادث مشخصاً به دلخواه مغولان پيش رفت . با اين حال خانواده وفادار سلطنتی توانسته بود بگريزد . شکست نهایی در سال 1279 به شکل يک جنگ دريایی در نزديکی گوانگ ژو به وقوع پيوست و آخرين امپراطور سونگ به قتل رسيد . سال 1279 سال پايانی سلسله سونگ بود . زوال امپراطوری مغول : در قرن چهاردهم میلادی پس از نزدیک به دو قرن قدرت و کشورگشایی ، امپراطوری مغول رو به ضعف نهاده و بسیار آسیب پذیر شد به طوری که در چندین نوبت مورد حمله چینی ها قرار گرفت و شکست خورد . همچنین امپراطوری مغول تقریباً کلیه متصرفاتش را نیز از دست داد . در سال 1689 مغولستان حاکمیت منچو ( Manchu ) چین را پذیرفت ولی پس از انقلاب چین در سال 1911 و سقوط منچوها در سال 1912 ، شاهزاده های مغول با بیرون راندن چینی ها ، تحت نام خوتوختو ( Khutukhtu ) که در زبان مغولی " بودای زنده " خوانده می شود ، اعلام جدایی از چین را نمود . پیمان روسیه و چین بر سر مغولستان : هرچند در سال 1915 ، روسیه و چین با امضای توافقی اعلام کردند که استقلال مغولستان را به رسمیت می شناسند ، با انقلاب کمونیستی 1917 در روسیه تمام معادلات به هم خورد . در 11 جولای 1921 با اعلام مجدد استقلال از جانب مغولستان ، نیروهای ارتش سرخ شوروی وارد مغولستان شده و در سال 1924 یک حکومت کمونیستی انقلابی شبیه به حکومت کمونیستی شوروی در مغولستان به روی کار آمد . در ابتدا چین که بخش مغولستان داخلی را در اختیار داشت ، ادعای مالکیت بر مغولستان بیرونی یا همان مغولستان کنونی را داشت که به دلیل قدرت شوروی در این زمینه کاری از پیش نبرد . بر اساس پیمان سال 1945 که پس از جنگ جهانی دوم به امضاء چین و شوروی رسید ، چین با صرفنظر کردن از مغولستان بیرونی ، حاکمیت مغولستان را به رسمیت شناخت . مردم مغولستان نیز پس از یک همه پرسی عمومی به استقلال کشورشان رأی دادند . در سال 1966 یک پیمان بیست ساله بین شوروی و مغولستان به امضاء رسید که شوروی متعهد شد که در صورت بروز جنگ به مغولستان کمک نظامی کند . حرکت مغولستان به سوی دموکراسی : در سال 1989 و پس از سقوط شوروی زمینه برای تغییرات دموکراتیک در مغولستان فراهم شد . در همین سال حزب دموکراتیک انقلابی مغولستان به رهبری سانجاسورنگین زوریگ ( Sanjaasurengiyn Zorig ) تغییراتی را آغاز کرد و زمینه را برای برگزاری یک انتخابات آزاد چند حزبی در آگوست سال 1990 مهیا ساخت . با اینکه قسمت عمده ای از سیاست های مغولستان با تأسی و الهام از نظام پیشین کمونیستی به ویژه در زمینه اقتصادی تدوین می شد و به تدریج این کشور به سوی بازار آزاد در حرکت بود . با سقوط ناگهانی شوروی و قطع کمک های اقتصادی این کشور به مغولستان ، آشفتگی اقتصادی مقطعی بسیار طبیعی بود . در انتخابات پارلمانی 1992 حزب انقلابی خلق مغولستان موسوم به ( MPRP ) که حزبی با منش و مرام کمونیستی بود اکثریت پارلمان را از آن خود کرد . در انتخابات 1996 یک حزب ائتلافی به نام اتحاد دموکراتیک موفق شد حزب MPRP را شکست دهد . این پیروزی برای اولین بار از سال 1921 کمونیست را از قدرت پایین کشید . در سال 1997 کمونیست سابق و رهبر حزب انقلابی خلق ، ناتسا باگاباندی ( Natsagiyn Bagabandi ) به عنوان رئیس جمهور مغولستان انتخاب شد ، در سال 1998 تساخياگين البگدورج ( Tsakhiagiin Elbegdorj ) که یک سیاستمدار طرفدار اصلاحات بود به عنوان نخست وزیر مغولستان منصوب شد ولی تغییراتی در حزب بندی پارلمان خیلی زود او را مجبور به استعفا نمود . در سال 2005 نامبارین انخبایار ( Nambaryn Enkhbayar ) کمونیست سابق از حزب MPRP به عنوان رئیس جمهور انتخاب شد ، همچنین دیگر سیاستمدار و رهبر این حزب به نام میه گومبو انخبولد ( Miyeegombo Enkhbold ) نیز در سال 2006 نخست وزیر مغولستان شد . در نوامبر 2007 و با برکناری انخبولد از ریاست حزب MPRP او مجبور به استعفا شد . از 22 نوامبر 2007 سانجا بایار ( Sanjaa Bayar ) که به تازگی به ریاست حزب MPRP رسیده بود به عنوان نحست وزیر انتخاب شد ، هرچند انخبولد ، نخست وزیر سابق نیز در 6 دسامبر 2007 به عنوان یکی از معاونان نخست وزیر منصوب شد . عکس : سانجا بایار ، نخست وزیر مغولستان : خشنونت ها و درگیری های بی سابقه به دنبال برگزاری انتخابات پارلمانی 2008 مغولستان ، دولت را ناچار به اعلام وضعیت فوق العاده در کشور نمود . طی این درگیری ها پنج نفر کشته و صدها تن زخمی و بیش از 700 تن نیز بازداشت شدند . نتایج اولیه حاکی از تصاحب 45 کرسی پارلمان برای حزب MPRP و 28 کرسی برای حزب اپوزیسیون دموکراتیک بود . ناظران بین المللی هیچ گونه تخلفی را از انتخابات پارلمانی گزارش نکردند ولی حزب دموکراتیک مغولستان ادعای تقلب از جانب حزب MPRP را در انتخابات را مطرح کرد . این در حالی است که مغولستان با مشکلاتی نظیر رشد ضعیف اقتصادی ، فساد و تورم دست و پنجه نرم می کند . انتخابات ریاست جمهوری مغولستان در سال 2009 : انتخابات ریاست جمهوری که در 24 می 2009 در مغولستان برگزار شد ، تساخياگين البگدورج (Tsakhiagiin Elbegdorj ) نخست وزیر سابق از حزب اپوزیسیون دموکراتیک مغولستان پیروز انتخابات شد . در این انتخابات البگدورج با کسب 51 % آراء رقیبش نامبارین انخبایار که مصمم به کسب پیروزی مجدد و ادامه ریاست جمهوری بود را شکست داد ، انخبایار تنها توانست 47 % آراء را از آن خود کند . البگدورج از 18 ژوئن 2009 کار خود را به عنوان رئیس جمهور مغولستان آغاز کرد . عکس : تساخیاگین البگدورج ، رئیس جمهور مغولستان : نژاد 94 % مردم مغولستان را ، مغول خالخا ، 5 % را ترک ( عمدتاً قزاق ) و کمتر از یک درصد را نیز چینی و روس تشکیل می دهند . دین 50 % مغول ها ، لامائیست بودایی ، 6 % را شامانیست و مسیحی و 4 % نیز مسلمان می باشد ، 40 % مابقی بی دین هستند . واحد پول مغولستان ، توگریک ، با واحد جزء طغرق نام دارد . از مهمترین صادرات مغولستان می توان به مس ، پوشاک ، احشام زنده ، ترمه ، پشم ، چرم ، فلوریت ، فلزات غیر آهنی و ذغال سنگ اشاره کرد . برای مشاهده عکس هایی از مغولستان اینجا را کلیک کنید مغولستان مشتمل بر 21 استان و یک شهر ( منطقه پایتخت * ) می باشد : 1 - آرهانگای ( Arhangay ) 2 - بایان هونگور ( Bayanhongor ) 3 - بایان اولگای ( Bayan-Olgiy ) 4 - بولگان ( Bulgan ) 5 - دارهان اول ( Darhan-Uul ) 6 - دورنود ( Dornod ) 7 - دورنوگووی ( Dornogovi ) 8 - دونگووی ( Dundgovi ) 9 - دزاوهان ( Dzavhan ) یا زاوخان ( Zavkhan ) 10 - گووی آلتای ( Govi-Altay ) 11 - گووی سامبر ( Govisumber ) 12 - هنتای ( Hentiy ) 13 - هوود ( Hovd ) 14 - هووسگل ( Hovsgol ) 15 - اومنوگاوی ( Omnogovi ) 16 - اورهان ( Orhon ) 17 - اوور هانگای ( Ovorhangay ) 18 - سلنگه ( Selenge ) 19 - سوه باتار ( Suhbaatar ) 20 - توه ( Tov ) 21 - اولان باتور ( Ulaanbaatar ) * 22 - اوس ( Uvs ) جمهوری بلغارستان ( Republic of Bulgaria ) کشوری است واقع در جنوب شرق اروپا ، شبه جزیره بالکان و غرب دریای سیاه ، شمال غرب ترکیه ، شمال یونان ، جنوب رومانی و شرق صربستان و مقدونیه . پایتخت بلغارستان ، شهر صوفیه ( Sofia ) با حدود یک میلیون و 140 هزار نفر جمعیت می باشد . مساحت بلغارستان 110.879 کیلومتر مربع و جمعیت آن 7 میلیون و 205 هزار نفر است . از مهمترین شهرهای بلغارستان می توان به پلوودیف 350 هزار نفر ، وارنا 315 هزار نفر ، بورگاس 190 هزار نفر و روسه 160 هزار نفر اشاره کرد . دو رشته کوه مهم بلغارستان را فرا گرفته است ، یکی رشته کوههای بالکان که شمال و مرکز این کشور را در بر گرفته و دیگری رشته کوههای رودوپ که غرب و جنوب کشور را شامل می شود ، از دیگر رشته کوههای بلغارستان می توان به ریلا و پیرین اشاره کرد . بیشتر اقلیم بلغارستان دارای آب و هوای سرد و کوهستانی است و نواحی ساحلی دریای سیاه نیز آب و هوایی معتدل و مرطوب دارد . مهمترین رود ماریتسا ( Maritsa ) نام دارد که از رشته کوههای رودوپ در غرب بلغارستان سرچشمه گرفته و با گذر از مناطق مرکزی کشور راه جنوب را در پیش گرفته و وارد ترکیه می شود و سپس به دریای اژه می ریزد . رود دیگر دانوب ( Danube ) نام دارد که در شمال بلغارستان جریان دارد . بلندترین نقطه بلغارستان قله موسالا ( Musala ) نام دارد که در ارتفاعات ریلا در غرب بلغارستان واقع شده ، این قله 2925 متر ارتفاع دارد . تاریخ تمدن در بلغارستان کنونی به 3500 سال پیش از میلاد مسیح بازمی گردد ، ساکنان اولیه این منطقه اقوام تراکیان ( Thracians ) بودند . نام بلغارستان برگرفته از بلغارها است که مردمی ترک بودند که از استپ های شمال دریای سیاه به آنجا مهاجرت کردند و بر قبایل اسلاو غلبه نمودند و در سال 681 میلادی اولین پادشاهی بلغاری را بنا نهادند . بلغارها در جمعیت اسلاوها که افزون تر بودند حل شدند که این فرایند با پذیرش مسیحیت ارتدکس از سوی پادشاه بوریس اول ( Boris I ) در قرن نهم تسریع شد . پیدایش خط سیریلیک در سال 855 میلادی و استقرار مسیحیت به عنوان مذهب رسمی در 864 میلادی محرک هایی نیرومند در تحول فرهنگی کشور بودند . تحت حاکمیت شاه سیمئون اول ( Simeon I ) بلغارستان به اوج قدرت خود رسید و گفته می شد که پایتخت آن ، پرسلاو ، از لحاظ قدرت تجاری و حیات فکری با قسطنطنیه رقابت می کند . اولین پادشاهی بلغار در 1018 مغلوب حکومت بیزانس شد . پادشاهی دوم بلغاری که در سال 1186 در ولیکو تارنووو تأسیس شد ، دوباره مرزهای قبلی را برقرار ساخت و عصر طلایی جدیدی آغاز شد که در طی آن قلمرو بلغار با سه دریا هم مرز بود : دریای سیاه ، دریای آدریاتیک و دریای اژه . در 1396 پس از یک جنگ طولانی و مقاومتی سخت ، کشور به سلطه عثمانی ها درآمد . ابتدای قرن هجدهم سرآغازی بر دوره احیای بلغارستان بود که با شکوفایی کلیسا ، ادبیات و فرهنگ بلغاری مشخص می گردد . پس از یک انقلاب ناموفق در 1876 ، بلغارستان در پی جنگ آزادی بخش اردو- ترکی در 3 مارچ 1878 به استقلال دست یافت . در پی کنگره برلین در 1878 ، کشور به سه بخش یعنی بلغارستان شمالی ، روملیای شرقی و مقدونیه تقسیم شد . کليه این مناطق به نحوی تحت نفوذ عثمانی بودند اما اولين پادشاه بلغارستان شمالی بنام الكساندر باتنبرگ ( Alexander of Battenburg ) رومليای شرقی را تصرف كرده و به خاک خود ملحق كرد . جانشين وی شاهزاده فرديناند ساكس كوبورگ گوتا ( Prince Ferdinand of Saxe-Coburg-Gotha ) در 22 سپتامبر 1908 ميلادی بلغارستان را كاملاً مستقل از حکومت عثمانی اعلام كرد و به خود لقب تزار داد . ادعای صربستان بر ناحيه مقدونيه منجر به جنگ های دوم بالكان ( در سال 1913 ) شد كه در طی آن بلغارستان سرزمين های وسيعی را که در جنگ اول بالكان تصرف كرده بود از دست داد . پس از جنگ دوم بالکان معاهده صلح بوخارست در 10 آگوست 1913 به امضاء طرفین جنگ رسید . بنا به این معاهده بلغارستان از تمام فتوحات خود ( از سال 1912 تا این زمان ) تنها به ترانس و دره استرومیتزا ( Stromitsa ) اکتفا نمود ، ولی صربستان ، مونیستار ( Monistar ) و دره واردار و قسمتی از سن ژاک و نوی بازار ( نوی بازار را بین خود و مونته نگرو نقسیم کرد ) را به دست آورد . وضعیت بلغارستان در طول دو جنگ جهانی : با آغاز جنگ جهانی اول ، بلغارستان به امید بازپس گیری دوباره مقدونیه به آلمان پیوست . پس از دومین شکست ، فردیناند ساکس کوبورگ در سال 1918 از حکومت کناره گیری نموده و قدرت را به پسرش بوریس سوم ( Boris III ) واگذار کرد . بوریس سوم ضمن ایجاد حکومتی اسبتدادی منابع طبیعی کشور را نیز بر باد داد . بلغارستان با شروع جنگ جهانی دوم متحد آلمان نازی و در جبهه نازی ها علیه متفقین می جنگید ولی روسیه در 5 سپتامبر 1944 به این کشور اعلان جنگ داد و این کشور جهت خود را به ضرر نازی ها تغییر داد و به متفقین پیوست و چهار روز بعد در 9 سپتامبر 1944 حکومتی کمونیستی در کشور ایجاد شد و کیمون گئورگیف ( Kimon Georgiev ) دبیرکل حزب کمونیست بلغارستان شد . بلغارستان زیر چتر کمونیسم : از سال 1947 حکومتی در بلغارستان به سبک حکومت شوروی سوسیالیست برقرار شد . به زودی بلغارستان به سبب سرسپردگی و وابستگی کورکورانه به شوروی به مطیع ترین منطقه تحت سیطره کمونیسم در اروپای شرقی بدل شد ، بدین دلیل نیز بود که فعالیت ضد کمونیستی قابل توجهی در دوره نفوذ شوروی بر بلغارستان به وقوع نپیوست . تودور ژیکوف ( Todor Zhikov ) دبیرکل حزب کمونیست بلغارستان پس از 35 سال در سال 1989 از قدرت کناره گرفت ، بلافاصله پتر ملادنوف ( Peter Mladenov ) جانشین او شد ، ملادنوف ، پولیت بورو " Politburo " ( دفتر سیاسی حزب کمونیست ) بلغارستان را تطهیر کرد و به بیش از چهار دهه انحصار قدرت در دست حزب کمونیست خاتمه داد . بلغارستان به سوی دموکراسی گام بر می دارد : انتخابات آزاد در ماه می 1990 در بلغارستان برگزار شد و حزب کمونیست بلغارستان که به حزب سوسیالیست بلغارستان ( BSP ) تغییر نام داده بود پیروز انتخابات شد . ملادنوف در جولای 1990 مجبور به استعفا شد . در اکتبر 1991 یک ائتلاف از یک جریان غرب گرا موسوم به اتحاد نیروهای دموکراتیک ( UDF ) و یک حزب نماینده اقلیت ترک های کشور جای سوسیالیست ها را گرفتند . در ژانویه 1992 ژلیو ژلف ( Zhelyu Zhelev ) روشنفکری از سنخ واسلاو هاول در چکسلواکی با شعار " دموکراسی یا کمونیسم " دست به مبارزه زد و رئیس جمهور بلغارستان شد . بلغارستان با مشکلات همیشگی رو به رو بود : تورم ، نرخ بیکاری هجده درصدی در اوایل 1994 و بدهی خارجی یازده میلیارد دلاری که با دستمزد دو سال تمام بلغارها برابری می کرد . اما بلغارستان پس از کمونیسم وجوه مثبتی نیز داشت ، خصوصی سازی مزارع و کسب و کار با موفقیت انجام شد و بازارهای کشور از فراوانی مواد غذایی جلوه تازه ای یافت . حکومت سابق کمونیست ، اقلیت ترک کشور را که حدود 10 % از جمعیت بلغارستان را تشکیل می دادند مورد اذیت و آزار قرار می داد ، اما آنها اینک زندگی بهتری داشتند ، طی یک نظرسنجی که در سال 1992 انجام شد ، نود درصد ترک های بلغارستان از مناسبات قومی در این کشور اظهار رضایت کردند . حزب ائتلاف دموکراتیک بلغارستان ( UDF ) در سال 1997 مجدداً پیروز انتخابات شده و مأمور تشکیل کابینه گردید . پس از آن ایوان کوستوف ( Ivan Kostov ) نخست وزیر بلغارستان شد . کوستوف توانست با ایجاد اصلاحاتی سیستم فاسد اقتصادی بلغارستان را تا حدودی ترمیم کند . با این وجود ، این پیشرفت ها بسیار کند و ناچیز به نظر می رسید . در انتخابات 2001 ، حزب ائتلاف دموکراتیک شکست سختی خورد و حزب جدید یعنی حزب جنبش ملی سیمئون دوم ( SNM ) به رهبری پادشاه پیشین سیمئون ساکس کوبورگ گوتا ( Simeon Saxe-Coburg-Gotha ) ملقب به سیمئون دوم ( Simeon II ) پسر بوریس سوم که 55 سال پیش از آن به دنبال نفوذ کمونیسم بر کشور از سلطنت خلع شده بود به عنوان نخست وزیر بلغارستان انتخاب شد . در انتخابات ریاست جمهوری 22 ژانویه 2002 گئورگی پاروانوف ( Georgi Parvanov ) با اکثریت آراء به عنوان رئیس جمهور بلغارستان انتخاب شد ، پاروانوف در انتخابات ژانویه 2006 نیز مجدداً با کسب اکثریت قاطع 77 درصدی پیروز انتخابات شد ، رقیب جدی او در این انتخابات وولن سیدروف ( Volen Siderov ) بود که تنها توانست 22 % آراء را از آن خود کند . عکس : گئورگی پاروانوف ، رئیس جمهور بلغارستان : بلغارستان در سال 2004 به عصویت سازمان پیمان آتلانتیک شمالی ( ناتو ) درآمد و در سال 2005 اتحادیه اروپا ، درخواست عضویت بلغارستان را در این اتحادیه پذیرفت و روز عضویت این کشور در اتحادیه اروپا را 1 ژانویه 2007 اعلام کرد . در انتخابات عمومی سال 2005 ، هیچ کدام از احزاب شرکت کننده در انتخابات نتوانستند به اکثریت قاطع دست یابند ، بنابراین یک دولت ائتلافی توسط حزب سوسیالیست به رهبری سرگئی استانیشف ( Sergei Stanishev ) به عنوان نخست وزیر مأمور تشکیل کابینه شد . در سال 2007 بلغارستان به عضویت اتحادیه اروپا درآمد . در 23 جولای 2008 کمیسیون اروپا اعطای کمک 500 میلیون دلاری اتحادیه اروپا را به بلغارستان به علت جنایت های سازمان یافته و فساد لجام گسیخته در این کشور به حالت تعلیق درآورد . کمبود شدید انرژی برای چندین هفته در ژانویه 2009 به دنبال مناقشه روسیه و اوکراین بر سر قیمت گاز وارداتی از روسیه ، بلغارستان را نیز تحت تأثیر قرار داد که اعتراضات گسترده و خشم مردم بلغارستان در قبال سیاست های مربوط به انرژی دولت را به دنبال داشت . در انتخابات عمومی که در جولای 2009 در بلغارستان برگزار شد ، حزب راست میانه موسوم به " شهروندان برای توسعه اروپایی بلغارستان " یا ( GERB ) به رهبری بویکو بوریسوف ( Boyko Borissov ) پیروز انتخابات شد و بوریسوف به عنوان نخست وزیر بلغارستان برگزیده شد ، بوریسوف کار خود را به عنوان نخست وزیر از روز 27 جولای 2009 آغاز کرد . عکس : بویکو بوریسوف ، نخست وزیر بلغارستان : نژاد 84 % از مردم بلغارستان را ، بلغار ، 10 % را ترک و 5 % را نیز رومانیایی تشکیل می دهند . دین 84 % بلغاری ها ارتدکس بلغاری ، 12 % مسلمان و 2 % را نیز سایر فرقه های مسیحیت تشکیل می دهند . زبان رسمی در بلغارستان ، بلغاری می باشد که 85 % جمعیت کشور به این زبان تکلم می کنند ، زبان ترکی نیز با حدود 10 % گستردگی و رومانیایی نیز با 4 % از دیگر زبان های رایج در کشور محسوب می شوند . واحد پول بلغارستان ، لف با واحد جزء استونیکی نام دارد . بی تردید مهمترین صادرات بلغارستان اسانس گل رز می باشد ، همچنین شراب نیز از دیگر اقلام مهم صادراتی بلغارستان است ، بلغارستان چهارمین صادرکننده شراب در جهان است ، پوشاک ، کفش ، آهن و فولاد ، ماشین آلات و تجهیزات و سوخت نیز از دیگر صادرات بلغارستان می باشد . آثار باستانی و گنجینه های فرهنگی بلغارستان : صومعه ریلا که در دل کوهستان ریلا واقع است ، بزرگترین صومعه بلغارستان است . این بنا در قرن دهم ساخته شده و در فهرست میراث فرهنگی جهانی یونسکو قرار دارد . مقبره گنبد تراسی کازانکوک که قدمت آن به انتهای قرن چهارم و ابتدای قرن سوم قبل از میلاد می رسد ، حاوی نقاشی های دیواری منحصر به فرد است ، تنها آثار باقیمانده از نقاشی هلنی که جزء فهرست میراث فرهنگی جهانی است. گورستان باستانی وارنا که حاوی شواهد اولین تمدن اروپایی و قدیمی ترین طلای جهان است به 4600 تا 4200 سال پیش از میلاد برمی گردد . کلیسای جامع الکساندر نفسکی قدیس در صوفیه بزرگترین کلیسای جامع ارتدکس در شبه جزیره بالکان است . گنبد سنت جرج ، قدیمی ترین بنای صوفیه است . سه لایه نقاشی دیوار در آن کشف شده است که قدیمی ترین آنها به قرن دهم می رسد . کلیسای سنت سوفیا قدیمی ترین کلیسای مسیحی ارتدکس در صوفیه است که در طی حکمرانی امپراطور ژوستنین بیزانسی از 527 تا 565 ساخته شده است . در قرن چهاردهم کلیسا نام خود را به شهر بخشید . تاریخ کلیسای بویانا ، یکی از مهم ترین گنجینه های تاریخی بلغارستان به قرن سیزدهم می رسد . این بنا در فهرست میراث جهانی یونسکو است . چشمگیرتر از همه نقاشی های دیواری آن است که توسط یک نقاش ناشناس کشیده شده و نمایانگر یک تمایل انسان گرایانه جدید در هنر قرون وسطی است . در مجموع 240 تصویر که نمایشگر زندگی بلغاری در آن زمان است در مناظر انجیلی بر دیوارهای این کلیسا نقش شده است . نقش بلغارستان در جنگ علیه تروریسم : دولت بلغارستان هواپیماهای ایالات متحده اجازه داده است که برای عملیات ضد تروریستی از فضای هوایی بلغارستان استفاده کند . به منظور تسهیل و تسریع روند انتقال الزام شده در قانون اساسی بلغارستان ، بلغارستان به طرف امریکایی پیشنهاد کرد که توافق دوجانبه ویژه ای در مورد انتقال نیروهای ایالات متحده مطابق با توافقنامه عبور نیروهای ناتو ، که بین ناتو و بلغارستان در 21 مارس 2001 به امضاء رسید ، منعقد کند . بلغارستان اقدامات بیشتری را در جهت شدت بخشیدن به کنترل صادرات اسلحه و تجارت کالاهای دو منظوره اتخاذ کرده است . توجه ویژه ای به خطر انحراف چنین نقل و انتقالاتی به سوی سازمان های تروریستی به عمل می آید . بررسی کاملی از تحریم ها علیه کشورهایی که ساختارها و سازمان های مرتبط با تروریسم در آن ها فعال است به عمل آمده و این تحریم ها به شدت اعمال شده است . بلغارستان عضو 13 قرارداد مبارزه علیه تروریسم است به علاوه قرارداد سازمان ملل برای مبارزه با تأمین مالی تروریسم و قرارداد بین المللی مبارزه با بمب گذاری تروریستی . دولت برای مبارزه با تروریسم برنامه ای ملی به اجراء درآورده است که شامل اقدامات فراگیر در سطح ملی برای اعمال قطعنامه های 1368 و 1373 شورای امنیت سازمان ملل است . مشارکت بلغارستان در عملیات آزادی عراق : در 7 نوامبر 2002 مجلس ملی تصمیم دولت را مبنی بر حمایت از اقدام متحدانه علیه عراق پذیرفت . حمایت بلغارستان شامل است بر : حق پرواز و عبور نیروهای ایالات متحده و ائتلاف ؛ پذیرش بالغ بر 18 هواپیما در فرودگاه سارافوو در نزدیکی بورگاس در بلغارستان و پیشنهاد اعزام واحدهای بلغاری به صحنه عملیات . در می 2003 ، به منظور اجرای تصمیم شورای وزرا که به تصویب مجلس ملی رسیده ، یک گردان پیاده نظام بلغار به نیروهای چند ملیتی حافظ امنیت در عراق ملحق شد . در آگوست 2003 ، 478 نیروی بلغاری از اولین گردان پیاده نظام بلغار به عراق رفت شامل : 69 افسر ، 109 درجه دار و 300 سرباز حرفه ای شامل 13 زن . نیروی کمکی بلغارستان جزوی از MND-CS تحت فرماندهی لهستان بود و وظیفه حفظ نظام و کمک به بازسازی پایگاه های غیرنظامی را در منطقه شهر کربلا به عهده داشت . در 22 آگوست 2003 گردان پیاده نظام بلغار با تمام پرسنل ، تجهیزات و اموال خود اعزام نیرو به ناحیه جابه جایی نزدیکی شهر کربلا را پذیرفت . افسران بلغاری و درجه داران بخش لهستانی مقر فرماندهی در شهر بابل و یک افسر و یک درجه دار از فرماندهی متحد به آنجا اعزام شدند و انجام وظایف حرفه ای خود را آغاز کردند . در 15 سپتامبر سربازانی از گردان پیاده نظام بلغار آموزش شهروندان عراقی را که قرار بود در ساختارهای « ارتش محافظ شهروندان عراقی » خدمت کنند ، شروع کردند . در 31 اکتبر در مدرسه بازسازی شده دیگر و یک کودکستان رسماً بازگشایی شد . حاکم نظامی سرهنگ دوم پتکومارینوف وسایل مدرسه بچه ها را اهدا کرد . پروژه هایی برای بهبود امنیت برخی از نفرهای پلیس از جمله مقر واقع در البلده که نیمی از کربلا از آنجا کنترل می شود ، به کمک بلغارستان انجام شد. اولین نیروی کمکی بلغاری به خاطر تلاش هایش در حمایت از زندگی روزمره جمعیت محلی از جانب پل برمر ، رئیس حکومت امریکا در عراق ارزیابی مثبتی دریافت کرد . این فعالیت ها توسط رسانه های جمعی عراق پوشش داده شد و مقامات محلی مراسم یادبود کوچکی برای تشکر از سربازان بلغاری در مدرسه « الحر » برگزار کردند . وزیر بهداشت عراق نامه تشکرآمیزی به نیروهای بلغاری نوشت . در ژانویه 2004 مراسم رسمی جایگزینی اولین گردان پیاده نظام به دومین گردان انجام شد . فقط دو ماه پس از بازگشت نیروهای حافظ صلح بلغارستان از دیوانیه به وطن ، مجلس ملی به مأموریتی جدید در عراق رأی داد . از 1 آوریل 2006 یک گارد بلغاری مشغول انجام مأموریت جدیدی با تمرکز بر تأمین امنیت اردوگاه فراریان اشرف در استان دیاله است . دوره جایگزینی این مأموریت شش ماه است . در حال حاضر بلغارستان با بیش از 150 نیروی نظامی در عملیات آزادی عراق شرکت دارد و به طور عمده عهده دار تأمین خدمه و امنیت برای ساختمان موقت مصاحبه و پردازش ، اردوگاه اشرف در استان دیاله است . نیروهای کمکی بلغارستان در افغانستان : پشتیبانی عملیات آزادی پایدار ، نقش در آیساف در سال 2001 ، بلغارستان با میزبانی استقرار 6 هواپیمای KC-135 ایالات متحده و 200 نیروی پشتیبانی در بورگاس در عملیات آزادی پایدار شرکت کرد ، که این اولین پیاده سازی نیروهای خارجی در بلغارستان از زمان جنگ جهانی دوم و در طی اولین فاز عملیات آزادی پایدار بود . در ژانویه 2002 ، یک واحد پاکسازی هسته ای ، زیستی و شیمیایی 40 نفره بلغاری به نیروی امنیتی بین المللی در افغانستان ملحق شد ( واحد NBC ) . هزینه نیروهای BGR به طور کامل توسط جمهوری بلغارستان تأمین می شد . این مأموریت در جولای 2003 به پایان رسید . بلغارستان در حمایت از عملیات افغانستان ، پایگاه هایی را برای هواپیماهای حامل کمک های انسان دوستانه و ماشین های گودبرداری و ساخت و ساز ، شامل پل های مکانیزه ، ارائه کرد . این کشور با تحویل سلاح و مهمات به ارتش ملی افغان از دولت موقت افغان پشتیبانی کرد . در آگوست 2003 مجلس ملی بلغارستان شرکت ارتش بلغار را در 6300- ISAF قدرتمند تحت هدایت ناتو با جوخه ها و مربیان مکانیزه تصویب کرد . و گروه پزشکی هم برای بیمارستان های نظامی درنظر گرفته شد . در آگوست 2006 متخصصان نیروی هوایی بلغارستان کنترل فرودگاه بین المللی کابل را بدست گرفتند که به مدت شش ماه امنیت و ATC را فراهم می کرد . این مأموریت با موفقیت انجام شد . مشارکت های مختلف : بلغارستان 2 پل مکانیزه سنگین TMM، 2 بولدوزرBAT ، 2 ماشین گودبرداری E-305 BV ، 50 مولد 1 کیلو واتی ، 50 مولد برق 1 تا 45 کیلو واتی و 80 مولد 8 تا 30 کیلو واتی و یک سیستم تصفیه MAFS و 6 کامیون ZIL-131 اهدا کرده است . نقش فعلی در ISAF در پاسخ نیاز ائتلاف به گسترش نیروهای نظامی در افغانستان ، مجلس ملی بلغارستان به شرکت نیروهای نظامی بیشتر در عملیات آزادی پایدار رأی داده است . بلغارستان در حال حاضر 400 نیرو ، شامل یک شرکت مکانیزه در نزدیکی کابل ، یک شرکت نگهبانی در پایگاه هوایی قندهار ، یک جوخه مکانیزه ، گروه پلیس نظامی ، گروه های پزشکی ، شرکت در ATC , PRT و غیره فراهم کرده است . جشن رزها در بلغارستان : جشن رزها در نیمه اول ژوئن در دره رزها برگزار می شود . ( در بلغارستان مرکزی در نزدیکی شهرهای کازانلوک و کارلوود ). این جشن شامل یک گردهمایی شاد همراه با رز چینی همگانی است . * آیا می دانید که رز چینی قبل از طلوع آفتاب ، در حالی که هنوز شبنم بر رزها می درخشد ، و رزها عطر عالی شان را در خود دارند ، آغاز می شود ؟ * آیا می دانید که برای هر گرم از عطر رز ، 2000 گلبرگ لازم است ؟ * آیا می دانید که %70 عطر رز در بازارهای بین المللی از بلغارستان می آید ؟ عکس : دختران بلغار با پوشش سنتی در یک مزرعه گل رز ، کازانلوک ، بلغارستان : سازهای موسیقی مختص بلغارستان : نمونه سازهای بلغارستان عبارتند از کاوال ( فلوتی که از ته دمیده می شود ) ، دودوک ( سوت بلغاری ) ، کاباگیوا ( نی انبان ) ، گادولکا ( ساز زهی قوس دار ) و توپان ( طبل استوانه ای دو سر ) . * آیا می دانید که سفینه های فضایی ویچرا و ویچر 2 هر دو حامل یک آواز عامیانه بلغاری از ناحیه رودویی به عنوان پیامی برای تمدن های دیگر هستند؟
عکس : یک نقاشی دیواری بر روی یک دیوار در شهر وارنا ، پیش از سقوط سوسیالیسم در سال 1989 نقاشی های فولک و عامیانه بسیار معمول و رایج بود : عکس : دو زن جوان در حال برداشت گل های رز از یک مزرعه در کازانلوک ، بیش از نیمی از محصول گل رز از مزارع شهر کازانلوک برداشت می شود ، شهر کوچک کازانلوک ( Kazanluk ) در مرکز بلغارستان واقع شده است : عکس : یک زن بلغار با پوشش سنتی ، تالبوخین ( Talboukhin ) بلغارستان : کشور بلغارستان مشتمل بر 28 استان ( Oblast ) می باشد : 1 - بلاگوئف گراد ( Blagoevgrad ) 2 - بورگاس ( Burgas ) 3 - دوبریچ ( Dobrich ) 4 - گابروو ( Gabrovo ) 5 - خاسکوو ( Khaskovo ) 6 - کارجالی ( Kurdzhali ) 7 - کیوستندیل ( Kyustendil ) 8 - لووچ ( Lovech ) 9 - مونتانا ( Montana ) 10 - پازارجیک ( Pazardzhik ) 11 - پرنیک ( Pernik ) 12 - پلون ( Pleven ) 13 - پلوودیف ( Plovdiv ) 14 - رازگراد ( Razgrad ) 15 - روسه ( Ruse ) 16 - شومن ( Shumen ) 17 - سیلیسترا ( Silistra ) 18 - سلیون ( Sliven ) 19 - اسمولین ( Smolyan ) 20 - صوفیه ( Sofiya ) 21 - صوفیه گراد ( Sofiya-Grad ) 22 - استارا زاگورا ( Stara Zagora ) 23 - تورگوویشته ( Turgovishte ) 24 - وارنا ( Varna ) 25 - ولیکو ترنوو ( Veliko Turnovo ) 26 - ویدین ( Vidin ) 27 - وراتسا ( Vratsa ) 28 - یامبول ( Yambol )


















| Design By : Night Skin |


